|
خدایا خسته ام !
، وقتی دلت خسته شــد ديگر خنده معنايی ندارد فـقـط می خندی تا ديگران ، غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد ، وقتی دلت خسته شــد دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند فـقـط گريه می کنی چون به گريه کردن عادت کرده ای ، وقتی دلت خسته شــد دیگر هيچ چيز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن
چه بنویسم وقتی دستانم توان نوشتن ندارد . با بغض هایی که راه گلویم را بسته چگونه فریاد بزنم؟ فریاد بزنم و بگویم خسته ام ! کاش بودی و این همه غم و اندوه را در چشمانم میدیدی . کاش رویت را بر نمی گرداندی ... کاش در چشمان من نگاه می کردی و تنهاییم را باور میکردی . کاش می فهمیدی دنیایی از غم و غصه را در دل دارم . و هزاران حرف نگفته بر لبانم و دریایی از اشک بر چشمانم ... . خدایا ! کمکم کن
تو دریا بودی و من قایقی خرد که هرجا خواست امواجت مرا برد دلم پارو زن بیچاره ای بود که در امواج عشقت یک شبی مرد . . .
شب ها و روزهایم رو به پایان است درست مثل اشکهایم که دیگر خشک شده اند و فقط گاهی رد پای گذشته شان را روی غبارهای دلم پیدا می کنم شب ها و روزهای من رو به پایان است درست مثل تلاشهایم که مدتهاست از آن ها اثری نیست کاش می آمدی و این فاصله را کم می کردی می دانم ... این منم که از تو دور شده ام ... نه تو از من اما چه کنم؟ خسته ام ... اسیری در قفس که هیچ راهی برای ازادی نداره دست و پایم را بسته بالـم را شکـستـه بال پروازم را ازمن گرفته خسته ام ... صدایم را می شنوی؟؟؟؟ سرگشته و حیرانم .... پس کـِی دستم را می گیری؟ من می ترسم! می ترسم از اینکه شبها و روزهایم تمام شود و از تو دور مانده باشم از تمام این سیاهیها و تاریکیها می ترسم اما چرا چراغم روشن نمی شود؟ پس چرا دستم را نمی گیری؟ چرا تنها ماندم؟ چرا..؟
دفتر بغض مرا باز کنید که دلگیرم حدیث غم مرا بخوانید که از گریه سرازیرم . . خود را به که بسپارم وقتی که دلم تنگ است
ای کاش تنها یک نفر هم در این دنیا مرا یاری کند ای کاش می توانستم با کسی درد دل کنم من دیگه خسته شدم از این همه تنهایی کاشکی هیچ وقت به دنیا نمیومدم ای کاش میمردم !!!!!!! آخه خدا جونم مگه یه نفر چقدر میتونه این همه تنهایی و غریبی و تحمل کنه خدایا نکنه توهم منو فراموش کردی ؟ آخه مگه من چه گناهی کردم که اینجوری باید تقاص شو پس بدم چرا آخه باید رسم دنیا اینجوری باشه ؟ من مي دونستم با چي بايد خودمو خلاص كنم ولي من نمردم ! آره من نمردم ولي از فردا يه مرده ي زنده ام يه مرده زنده كه فقط نفس ميكشه همين ! كاش باورم ميكرد دلم ميخواد فقط بميرم .
حالمان بد نیست غم کم میخوریم کم که نه! هر روز کم کم میخوریم آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان
تقــدیــم به خــودم کــه هیــچم و پوچـم و تنــهایــم تنــــها به دنــیا میـای تنــهایـــی بزرگ میـشی تنــهایــی مــــدرسه مـــیری تنــهایــی پــارک مــیری تنــهایــی عاشـق مـیــشی تنــهایـــی میـخندی تنــهایـــی اشـک میــریــزی تنــهایی زیــر بــارون میــری تنــهایی زنـدگـی میـکـنی تنــهایی تنــها میـشی تنــهایی از دنیـــا میـــری امـــیــد همـیشه تنــها بوده هست و مــی مـاند و مــیمیرد... اميـدوارم كــه هـيج كس طمع تلخ تنهایی رو حس نکنه. دنیــا را نگــه داریـــد ...
يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چي ؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ... گفتم: يه خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي : باشه !چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ... تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم مي خندي چقدر دوست داشتم یك نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس كه هیچ كس نبود ... همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی كه ازكنارم گذشتی وحتی یك بارهم نپرسیدی چراچشمهایم همیشه بارانی است
وقتی من مردم مرا در تابوت سیاهی قرار دهید تا همه بدونند در تاریکی زندگی می کردم... چشمهایم را با زکنید تا همه ی مردم بدانند چشم به راهش بودم... دستهایم را از تابوت بیرون آورید تا همگان بدانند به انچه می خواستم نتوانستم برسم... قلبم را بشکافید تا همه ببینند نام زیبایش بر روی قلبم کشیده شده... به عشقم بگویید بر سر مزارم پابرهنه راه برود تا زیر پایش را ببوسم انگاه بفهمد که نمرده ام و زنده ام
غصه نخور مسافر ما هم اینجا غریبیم از دیدن نور ماه یه عمر بی نصیبیم فرقی نداره بی تو بهارمون با پاییز نمیبینی که شعرام همه شدن غم انگیز غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست اینجا ولی آسمون اشک ریختنم بلد نیست غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت فدای برق ناز اون چشای قشنگت غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری من که اینو میدونم که تو چقدر صبوری غصه نخور مسافر بازهم میای به زودی ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی غصه نخور مسافر غصه اثر نداره از دل تو میدونم هیشکی خبر نداره غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند اردیبهشت که میشه تو برمیگردی لبخند غصه نخور مسافر همیشه اینجوری نیست همیشه که عزیزم راهت به این دوری نیست غصه نخور مسافر تولده دوباره غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره غصه نخور مگه تو کنار دریا نیستی من چشم به رات میمونم ببین تو تنها نیستی غصه نخور مسافر غصه کار گناه نیست سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیست غصه نخور مسافر تو خود آسمونی در آرزوی روزی که بیایی و بمونی
توبه میکنم دیگر کسی را دوست نداشته باشم حتی به قیمت سنگ شدن توبه میکنم دیگر برای کسی اشک نریزم حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان شود چشمانم را میبندم توبه می کنم دیگر عاشق نشوم قلبم را دور می اندازم برای همیشه...... خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشمات میمیره بره و دیگه سراغی از تو نگیره . خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی. خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی. خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد
|
![]() نام : غم
شهرت : سرگردان زادگاه : ویرانه نام پدر : رنج نام مادر : درد مونسم : شب کارم : حسرت فریادم : سکوت سقفم : آسمان آرزویم : مرگ زندگیم : فقط تو… وصیتم چیست ؟ به او بگویید دوستش دارم نقطه ته خط |